خواهر بزرگوارم

خواهر بزرگوارم. تا زمانیکه آن مسئولین بجا مانده از دوره ریاست جمهوری قبل در دانشگاه علوم پزشکی ایران هنوز مشغول به مدیریت باشند، بازگشت این برادرتان به این دانشگاه تقریبا" غیر ممکن است.

از لطف و محبتی که به این برادر خود دارید صمیمانه سپاسگزارم.

و من الله توفیق

بی بی جان

یادش بخیر. بی بی جان همیشه مرا از باقی نوه هایت بیشتر دوست داشتی و تکریم می کردی نه بخاطر اینکه نوه ارشد بودم بلکه واقعا" مرا بیشتر دوست می داشتی. بی بی جان هی می گفتی "اگر دردم یکی بودی چه بودی؟" من آن وقتها معنی این حرفت را نمی فهمیدم. الآن که از مرز ۵۰ سالگی عبور کرده ام بیشتر معنی حرفت را می فهمم. آری درد خود انسان یک طرف و دردهای مردم را که می بینی و نمی توانی برایشان کاری بکنی یک طرف دیگر.

بی بی جان خدا را شاکرم که قبل از اینکه تو را از من بگیرد اجازه داد یکبار دیگر در آغوشت بکشم و بوی بهشت را از وجودت استشمام بکنم. بی بی جان یادت هست برای آخرین بار که دیدمت به شما عرض کردم: "بی بی جان خیلی کار خوبی کردی که آمدی" و سپس تو را در آغوش گرفتم. آن موقع خودم هم نمی دانستم چرا این حرف را زدم تا اینکه ۲ روز بعد پروردگار قادر متعال شما را از من گرفت. حتی یکبار ندیدم که یک وعده از نمازهایت قضا بشود. تا اذان می گفت وضو می گرفتی و نمازت را همیشه در اول وقت می خواندی. برای همین بود که خداوند مرگی با آرامش و بدون درد را برایت رقم زد. یادم هست وقتی من و دایی کوچکم بعد از آنکه وجود پاکت را در بهشت زهرای تهران غسل دادیم و کفن کردیم و با آمبولانس به فرودگاه آوردیم، گرچه با سرعت بسیار آمدیم اما درب بخش بار هواپیما را بسته بودند و با مسئولش هم هر چه چانه زدیم گفت نمی شود. رفتیم و رئیس قسمت بار را دیدیم و موضوع را با ایشان در میان گذاشتیم. ایشان به مسئول قسمت بار گفت: "مگر نمی بینی عزا دارند؟! زود درب قسمت بار را باز کن و کار این بندگان خدا را راه بینداز". خدایش خیر دهد. تو را به قسمت بار سپردم و برای آخرین بار تابوتت را دیدم که به سمت آبادان فرستاده شد تا در خاک آنجا به آرامش ابدی برسی و دیگر خداحافظ. متاسفانه بدلیل رفتارهای برخی افراد نابهنجار نتوانستم در مراسمت در آبادان حضور داشته باشم. مرا ببخش بی بی جانم. مرا ببخش. می دانم که می بخشی. قلبت چون دریای مهربانی بود که از طپش ایستاد.

خوب یادم هست که یکسال به پرواز ملکوتیت مانده بود که تقریبا" هفته ای یکبار خوابت را می دیدم. تلفن را بر میداشتم و به منزلت در محله ذوالفقاری آبادان (که اکنون دیگر نیست و فرخته شده) زنگ می زدم که گوشی را بر می داشتی و با صدای گرمت به قلبم قوت می دادی. یکبار قبل از وفاتت خوابت را دیدم که در منزل ذوالفقاری تنها بودی و در خواب به من گفتی: "بی بی تنها هستم". سراسیمه از خواب بلند شدم. صبح بود و تلفن را برداشتم و به شما زنگ زدم. بعد از سلام و احوال پرسی عرض کردم: "بی بی جان تنها هستی؟!" گویا سخن از دل پاکت گفتم که گفتی: "آره بی بی جان معلومه که تنها هستم. معلومه که تنها هستم". بعد از وفاتت هم طی یکسال چندین بار خوابت را دیدم. البته الآن هم هر از چندگاهی به خوابم می آیی. خیلی خوب یادم هست که در آن یکسال بعد از فقدانت یکبار به خوابم آمدی و گفتی: "بی بی برای ... خیلی نگران هستم" و نام دایی کوچکم را آوردی. به شما عرض کردم بی بی جان نگران نباش ان شاء الله چیزی نمی شود (که متاسفانه شد). در آن خواب به شما عرض کردم: "بی بی جان برایم دعا می کنی؟" که به محکمی دو بار گفتی: "آره بی بی جان معلومه که برایت دعا می کنم". دعایت همیشه بدرقه راهم بوده و هنوز هست. گرچه به دایی پیام شما را رساندم اما شاید بعنوان یک خواب پریشان به آن توجهی نکرد و کمتر از یک ماه چه به روزش آمد. متاسفانه شریک دایی کوچکم سرش را کلاه گذاشت و تمام اموالش را که مبلغ قابل توجهی بود از دستانش بدر آورد.

اکنون حدود ۱۶ سال از رفتنت می گذرد اما چکنم با دلم که هر گاه به یادت می افتد جگرم را آتش می زند.

روحت قرین رحمت حق بی بی گلم

المنتقم

یادم می آید حدود دو ماه بعد از اینکه از دانشگاه علوم پزشکی ایران بیرون آمدم یکی از اعضاء هیات علمی دانشکده داروسازی پردیس بین الملل این دانشگاه به تلفن همراه من زنگ زد و گفت: دکتر بوشهری شنیدم دانشگاه را ترکوندی! من که خیلی تعجب کرده بودم و نمی دانستم موضوع از چه قرار است و ایشان از چه چیز سخن می گویند گفتم چه چیز را ترکوندم؟! گفت: همین نامه ای که زدی که کل دانشگاه را بردی زیر سوال!!! من هی با خودم فکر کردم که منظورش کدام نامه است. ایشان در حقیقت از طرف همان روسای ...تر از خودش تماس گرفته بود که زیر زبان من را بکشد که بفهمند نامه ای که بر علیه دانشگاه زده شده را من زده ام یا نه که بعدا" دخلم را بیاورند. من عرض کردم نه. اما خیلی خوشحال شدم که بالاخره یک نفر پیدا شده بود که حساب دشمنان من را رسیده بود. گفتم جریان چیه؟ گفت: یک نامه از وزارتخانه (بهداشت) با امضاء محفوظ و محرمانه به دانشگاه زده شده و در آن بسیاری از بخشهای دانشگاه منجمله پردیس بین الملل این دانشگاه و دانشکده داروسازی را زیر سوال برده است. گفت: دانشگاه فکر می کند من این اطلاعات محرمانه را به تو داده ام که تو توانسته ای از آنها بر علیه اش استفاده بکنی (البته ایشان هیچگونه اطلاعاتی به من نمی داد که هیچ، همه اش مخفی کاری هم می کرد). من که خیلی دلم خنک شده بود و نمی دانستم و هنوز نمی دانم کار کدام فرشته بوده با غضب به او گفتم: به مسئولین دانشگاه بگو: فرض کنید کار من بوده، می خواهید ......؟! و حرف بسیار زشتی به او زدم که البته اگر آدم با شخصیتی جای ایشان بود از خجالت آب می شد ولی ایشان هی می خندید.

در هر صورت من چون آن فرشته مهربان را نمی شناسم خواستم در همینجا از ایشان بصورت ویژه تشکر کنم که دل این سید را خوشحال کرد.

و السلام علی من اتبع الهدی

مرگ عزیزان و دوستان

اخیرا" شاهد آن هستیم که برخی از آن افرادی که خیلی دوستشان داریم در حال هجرت به سرای باقی هستند و یکی یکی از میان ما می روند. نمونه آن در همین یکماه اخیر است که بترتیب آرش میراحمدی عزیز (۲۸ شهریور ۱۴۰۲)، فردوس کاویانی عزیز (۹ مهر ۱۴۰۲) و آتیلا پسیانی عزیز (۱۴ مهر ۱۴۰۲) در فاصله زمانی بسیار کوتاه از یکدیگر بدیدار معبودشان شتافتند.

من از آرش جان خاطره ای دارم که هیچگاه از یادم نمی رود و در یاد و ذهن من تا زنده ام باقی خواهد ماند و آن همان آهنگ "شوم لای لای" ایشان است. آرش جان روحت شاد.

از فردوس کاویانی عزیز سریال "همسران" را بخوبی یاد دارم که در نقش "کمال" در مقابل خانم "مهرانه مهین ترابی" در نقش همسرش "مهین" بازی می کرد. همینطور در سریال آژانس دوستی در نقش "فردوس تهرانی" بازی می کرد. در این سریال جایی بود که ایشان رفته بود پهلوی یک جادوگر که اسمش را گذاشته بود "استاد اعظم". پسر کوچکم هنوز آن صحنه را بیادش هست که آقای کاویانی آن جادوگر را صدا می زد "استاد اعظم".

اما از آتیلا پسیانی عزیز آنچه به یاد دارم سریال تلویزیونی گمگشته بود که در نقش یک فرد خلافکار بود که صورتش بسیار شبیه یک فرد با خدا بود و وقتی می خواست رفتار فرد با خدا را تقلید کند در جواب سلام افراد می گفت "سلام علیکم و رحمت الله". همینطور در سریال تلویزیونی "چاردیواری" که در پاسخ به ایده های دیگران هی می گفت "خوب فچری چردم". ولی نقشی که بسیار در وجود من تاثیر گذار بود نقش "اسود پسر عدی عیار" در سریال "خورشید شب (شیخ مفید)" بود. زمانی که اسود را دستگیر می کنند و به زندانی که شیخ مفید در آن زندانی بود می آورند و در آنجا به غل و زنجیر می کشند، شیخ مفید به ایشان می فرمایند "ای پیر مرد تنها" که اسود در پاسخ می گوید "من تنها نبودم. خدا با همه عظمتش با من بود. این درسی بود که تو به من دادی یا شیخ".

آری خدا را همیشه و در همه حال با همه عظمتش با خود داشتم. این درسی بود که تو به من دادی یا شیخ.

روحشان قرین رحمت حق

استفاده از شیمی و فیزیک در امور روزمره

یکبار که در کارگاهی در دانشگاه بودم که الآن البته عنوان کارگاه یادم نمی آید، یک خانم دکتر عضو هیات علمی از سخنران کارگاه سوال کرد که ما این همه توی دبیرستان شیمی خواندیم الآن به چه دردمان می خورد. سخنران جوابی نداشت. من از طرف ایشان عرض کردم: خانم دکتر لطفا" نفرمائید. من برای جنابعالی یک مثال می زنم. شما اگر شیمی دبیرستان بلد باشی خواهید دانست که اگر در منزل جوهر نمک (اسید کلریدریک) را با وایتکس (هیپوکلریت سدیم) مخلوط کنید، گاز سمی کلر آزاد خواهد کرد. ولی اگر بلد نباشید و این دو ترکیب را با هم مخلوط کنید، با گاز سمی کلر مسموم خواهید شد و کارتان به بیمارستان می کشد.
در آستانه سرد شدن هوا هستیم. طبق قانون گازها (P1V1/T1)=(P2V2/T2)، اگر فرض کنیم دمای هوای تهران در تابستان در سایه به ۴۰ درجه سانتی گراد برسد و در زمستان به ۱۰- درجه سانتی گراد برسد، حجم هوا در زمستان حدود ۱۶ درصد فشرده تر خواهد شد (اگر خواستید محاسبه کنید P1 و P2 را برابر هم و T1 و T2 را به کلوین تبدیل کنید).
این بدین معنی است که غلظت آلاینده ها نیز به همین نسبت در زمستان بیشتر خواهد شد.
و صلی الله علی محمد رسول الله

نانوتوکسیکولوژی

نانونوکسیکولوژی یا سم شناسی نانوذرات را به جرات می توان یکی از شاخه های جدید علم سم شناسی (توکسیکولوژی) در قرن حاضر دانست. با توجه به تولید انواع و اقسام نانوذرات آلی و معدنی و انتشار آنها در محیط زیست و نهایتا" ورود آنها به بدن انسان از طریق آب، هوا و مواد غذایی، بیماریهای بسیاری از قبیل بیماریهای خودایمنی و سرطان سلامت انسان را تهدید می کند. با توجه به اندازه این ذرات که حدودا" زیر ۱ میکرون (۱۰۰۰ نانومتر) است، واکنش دهندگی و برهم کنش آنها با ماکرومولکولهای حیاتی مانند کربوهیدراتها، پروتئینها و اسیدهای نوکلئیک بسیار بالا است و بدین لحاظ می توانند در بدن، باقیمانده و تجمع پیدا بکنند و انواع و اقسام بیماریها را برای انسان ایجاد بکنند.

فلذا یکی از وظایف اصلی سم شناسان پرداختن به تبعات زیستی و سلامتی اینگونه مواد می باشد.

والسلام علی من اتبع الهدی

کبد، سلطان بدن

اگر می خواهید عمر طولانی داشته باشید و بیمار نشوید یا حداقل کمتر بیمار بشوید، به دو عضو از بدنتان بیشتر اهمیت بدهید: کبد و کلیه ها. کبد عضوی است که نه تنها در متابولیسم مواد آندوژن و بیوترانسفورماسیون مواد خارجی (زینوبایوتیکها) نقش محوری و اساسی دارد بلکه در دفع مواد زائد از بدن از طریق صفراء و سپس مدفوع نقش دارد. کلیه ها گرچه مقدار کمی در متابولیسم مواد نقش دارند، عمده کارشان دفع مواد زائد از بدن از طریق ادرار است.

گرچه گفته می شود که قلب سلطان بدن است اما عملا" این کبد است که خون را تصفیه می کند و باعث می شود قلب و بقیه اندامها کار خود را بدرستی انجام بدهد.

اما اخیرا" شاهد آن هستیم که بیماریهای کبدی و کیسه صفراء بسیار زیاد شده است. ساده ترین آنها، کبد چرب است.

بسیاری از بیماریهای عصر جدید مربوط هستند به آلاینده های زیست محیطی که توسط خود انسان تولید و به محیط انتشار می یابند.

انواع بخارات فلزی، دود ماشینها و کارخانجات (که منجر به تشکیل ترکیب فوق سمی مه دود فوتوشیمیایی می شود)، پلاستیکها و ...

اخیرا" جایی می خواندم که ژاپنی ها در ابرها ذرات پلاستیک یافته اند. این ذرات در حد نانومتری هستتد و وقتی وارد سلولها شوند بدلیل چربی دوستی (لیپوفیلیسیته) بالا، توسط سلولها قابل دفع نیستند و در بدن تجمع پیدا می کنند.

نهایتا" مواد آلاینده وارد غذاهای گیاهی و حیوانی شده و در بدن انسان که در راس هرم غذایی قرار دارد تجمع پیدا می کنند و انواع و اقسام بیماریها را ایجاد می کند. مهمترین این بیماریها، بیماریهای خودایمنی (اتوایمیون) و انواع سرطان ها هستند.

آیا راه کاری برای مبارزه با عوامل خطرناک شیمیائی و آلاینده زیست محیطی وجود دارد؟

البته وجود دارد، که سم شناسان باید پاسخگوی این نوع سوالات باشند.

یکی از رسالتها و اهدافی که من برای خودم در زندگی تعریف کرده ام، پرداختن به روشهای مبارزه با آلاینده های زیست محیطی از طریق انجام آزمایشات سلولی و تحت سلولی برای یافتن روشهای نوین درمان بیماریهای ناشی از این آلاینده ها است. در حال حاضر از این روشها و داروهای ویژه سم زدایی از بدن برای خود و خانواده استفاده می کنم و خداوند یکتا را از این لحاظ نیز شاکر و سپاسگزارم که این دانش را به این بنده کوچکش ارزانی داشته است.

چگونه می توان دفع این آلاینده ها را از بدن افزایش داد؟ چگونه می توان این آلاینده ها را در بدن خنثی کرد؟ البته با افزایش روزافزون جهانی انواع آلاینده ها، متاسفانه ورود آنها به بدن از طریق هوا، آب و مواد غذایی گریز ناپذیر است.

البته بحمد الله و به حول و قوه الهی و با عنایتی که پروروگار متعال به این بنده اش داشته است در این زمینه به نتایج خوبی رسیده ام که اگر ذات مقدسش اجازت فرمایند ان شاء الله در آینده نزدیک در مجلات بین المللی معتبر به چاپ خواهند رسید.

و صلی الله علی محمد رسول الله

حجاب بدون حیاء و حیاء بدون حجاب

حجاب بدون حیاء و حیاء بدون حجاب هیچ فرقی با هم ندارند. هر دو سر و ته یک کرباس هستند.

آتش به اختیار

یکی از همکاران و دوستان هیات علمی در حضور جمعی از همکاران دیگرم در دانشگاه علوم پزشکی ایران می گفت: "دکتر بوشهری آتش به اختیار است". خوب البته آنهایی که بنده را خوب می شناسند می دانند که همیشه و در همه جا حرف حق را زده ام ولو بر علیه خودم بوده باشد.

اخیرا" مطلع شدم برخی از دانشجویان عزیزم سراغ این معلم خودشان را از برخی از دوستان و محارم راز بنده در دانشگاه علوم پزشکی ایران گرفته اند. همینجا به آنها سلام می کنم و درود می فرستم و نکاتی را در ذیل جهت روشن شدن علت قطع ارتباط کاری بنده با دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی ایران برای ایشان و برای مسئولین ذی ربط عرض می کنم.

تمام عرائضی که در ذیل خواهم داشت با مستندات مکتوب و نامه های شماره دار و تاریخ دار است.

در دی ماه سال ۱۳۹۷ شخصی بنام دکتر علیرضا وطن آرا را رئیس دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی ایران کردند. این حدودا" نزدیک همان موقعی در اوایل سال ۱۳۹۸ بود که من برای آخرین بار می توانستم در فراخوان جذب هیات علمی شرکت کنم. یک روز ایشان مرا خواست و گفت: "اگر من می خواستم طبق مدیریت نوین کشور عمل کنم، همه شما را رد می کردم و دانشجویان خودم را هیات علمی می کردم". البته ایشان این کار را کرد و چه دیواری کوتاه تر از دیوار دکتر شتاب بوشهری.

یکبار دیگر من را به دفترش صدا زد و گفت: دکتر بوشهری از این به بعد حق نداری ترمینولوژی داروسازی و فارماکولوژی درس بدهی (البته من بخشی از این دروس را درس میدادم). سم شناسی را هم باید زیر نظر خانم دکتر فلانی (که البته بسیار تازه کار و بدون سابقه کاری بود و من خودم جهت جذبشان با ایشان مصاحبه کرده بودم) درس بدهی. گفتم پس چطور امتیاز سالانه ترفیع پایه بگیرم؟ گفت برایت کارگاه می گذاریم. گفتم: عجب.

بعد هم یک تعهدنامه مسخره جلوی من گذاشتند که چرت و پرت در برابرش شعر بود. من گفتم اشکالی ندارد امضاء می کنم بشرطی که بقیه همکاران هم امضاء کنند. گفت این را به ما محول کنید. که محول کردیم ولی گویا من را ... فرض کرده بودند.

بعد هم متوجه شدم چند دانشجو را تحریک کرده اند که یک نامه بر علیه نحوه تدریس من بنویسند. ببینید دانشجویان عزیزم چه نوشته بودند. نوشته بودند دکتر بوشهری در حد PhD درس می دهد. برایم خیلی جالب بود چون من می دانستم در سطح خیلی نرمال و متوسط درس می دهم. به دکتر وطن آرا گفتم: ببخشید یک سوال برایم پیش آمده. اگر من در حد PhD درس می دهم می شود بفرمائید بقیه همکاران در چه حدی درس می دهند؟ خدا شاهده که وقتی حرکت چشمان ایشان را دیدم یاد آیه شریفه "رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ (سوره مبارکه احزاب آیه شریفه ۱۹) افتادم. هیچ چیز نگفت.

بگذریم اینها را گفتم که تبیین واقعیات بشود نه آنچه پشت سر بنده گفته می شود.

والسلام علی من اتبع الهدی

سخنی با ریاست محترم جمهور

این نامه را اینجا می نویسم تا ان شاء الله سربازان گمنام امام زمان عجل الله تعالی فرج الشریف به گوش ریاست محترم جمهور برسانند.

جناب آقای رئیسی

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم و رحمت الله

با سلام و تحیات الهی

جناب رئیس جمهور، گفته بودید که اگر بیائید، ریشه فساد و رانت و ویژه خواری را خواهید خشکاند.

آیا می توانم از جنابعالی خواهش کنم دستور بفرمائید سری به دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی-درمانی ایران و بویژه معاونت بین الملل (باقیمانده مدیریت از زمان ریاست جمهوری قبل که هنوز فعالیت می کند) و پردیس بین الملل و دانشکده داروسازی این دانشگاه هم بزنند و بررسی بکنند که در چند سال اخیر و بویژه زمان ریاست جمهوری قبل (آقای روحانی) چند نفر و چگونه بصورت سفارشی و ویژه از طریق فراخوانهای نمایشی بصورت هیات علمی جذب این دانشگاه شدند و حتی به دانشیاری نیز ارتقاء درجه یافته اند.

قطعا" افراد بسیاری را خواهید یافت که نه تنها بدرد آموزش و پژوهش این دانشگاه نخواهند خورد بلکه فایده ای برای کشور هم نخواهند داشت.

بنده که هر چه گفتم کسی توجهی نکرد. مگر جنابعالی عنایت بفرمائید.

و من الله توفیق

خلاف راه صوابست و نقض رای اولوالالباب ...

خلاف راه صوابست و نقض رای اولوالالباب، ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام

زمانی که در دانشکده داروسازی پردیس بین الملل دانشگاه علوم پزشکی ایران بودم بویژه در بین سالهای ۹۴ تا ۹۸ شاهد آن بودم که بسیاری از تازه فارغ التحصیلان، بدون ضابطه و با رابطه و از طریق فراخوانهای کتره ای و بدون مصاحبه درست و حسابی و خیلی ویژه و سفارشی بصورت هیات علمی جذب این دانشگاه شدند و حتی به درجه دانشیاری هم ارتقاء یافتند حال آنکه افرادی چون من که حدود ۱۰ سال در آن دانشگاه زحمت کشیده بودند را با هزار بهانه بنی اسرائیلی کنار گذاشتند. خوب یادم هست یکی از همین اعضاء هیات علمی سفارشی یک روز پیش من آمد و گفت "دکتر بوشهری، اسلایدهای فلان درس خودتان را به من میدهید من در سر کلاس از آنها استفاده کنم؟" من درحالیکه بسیار تعجب کرده بودم و خشکم زده بود با ناراحتی بسیار عرض کردم "خانم دکتر، این حرف را اینجا به من زدید، لطفا" جای دیگر مطرح نکنید. این حرف بسیار زشت است و باعث کسر شان جنابعالی می شود".

یکی دیگرشان یک روز (البته چندین بار در روزهای مختلف) وارد اتاق من شد و بدون مقدمه به من گفت: "دکتر بوشهری چرا اسم من را در مقالاتت نمی نویسی؟" گویی بنده کارخانه چاپ مقاله داشتم. من واقعا" نمی دانستم در مقابل این همه وقاحت چه بگویم و سکوت می کردم.

آری در این سالها خیلی خوب فهمیدم آنان که بیشتر و بهتر و خالصانه خدمت کنند تا زمانی که متملق و چاپلوس نباشند، بیشتر عقب می افتند.

و السلام علی من اتبع الهدی

یکی از معجزات رسول الله صلی الله علیه وسلم

آیا می دانید نام "محمد" بیشترین فراوانی را در بین نامها در جهان دارد. این نیز یکی از معجزاتی است که نه در زمان ایشان، بلکه ۱۴۰۰ سال بعد از ظهور آن حضرت، شاهد آن هستیم.

بِأَبِي أَنتَ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي یا رسول الله

باید عاشق باشی

روز چهارشنبه (۵ مهر ماه) همین هفته بود که در هشتمین نمایشگاه بین‌المللی دارو و صنایع وابسته ایران فارما در غرفه شرکت داروئی امرتات شیمی در سالن G مصلی بودم. با یکی از دوستان اخوی که دکترای ادبیات بود مباحثه می کردم. ایشان گفتند که اسلام دین سختی است. البته منظورشان بیشتر نماز و روزه و دیگر امور تقوی بود. به ایشان عرض کردم اسلام دین سختی نیست، اگر عاشق باشی. بله اگر عاشق خدا باشی، راه آسان خواهد بود. عرض کردم اگر یک قدم بسوی خدا بردارید، خداوند ۱۰ قدم بسویتان برمی دارد.

البته یادم می آید آخرین جمله ای که در دانشگاه به دانشجویانم عرض کردم و آنها را به خدای بزرگ سپردم و متاسفانه بدلیل عقده ها و کینه ها و غرض ورزی های عده ای در دانشکده داروسازی پردیس بین الملل دانشگاه علوم پزشکی ایران ارتباط آموزشی ام از سال ۱۳۹۸ قطع شد این بود که "هر چقدر دوست دارید عمر کنید، فقط یکسال به آنچه در قرآن آمده کامل عمل کنید. اگر نتیجه خوبی در زندگیتان احساس نکردید، این شما و این رگ گردن من".

والسلام علی من اتبع الهدی

تکامل زیستی

بدنبال پست قبلی درخصوص ظهور و تولید اکسیژن در اتمسفر کره زمین، اکنون به چگونگی تکامل موجودات زنده با رویکرد شروع تولید اکسیژن بر روی کره زمین خواهم پرداخت. در اینجا قصد آن ندارم که به نظریه (و نه اصل یا قانون) داروین درخصوص تکامل انسان بپردازم چرا که خود، مثنوی صد من کاغذ خواهد بود و موافقان و مخالفان خود را دارد (البته از نظر بنده فقط در حد همان یک نظریه است).

دانشمندان مراحل تکاملی موجودات زنده را به 2 مرحله تقسیم می کنند: 1) تکامل شیمیایی (chemical evolution) و 2) تکامل بیولوژیک (Biologic evolution)

در دوران پیش زیستی (Prebiotic times) یعنی حدود 4/6 میلیارد سال پیش، پیش از پیدایش حیات بر روی کره زمین، اتمسفر کره زمین فاقد اکسیژن مولکولی بوده است و مانند اتمسفر کنونی سیاراتی مانند مشتری (Jupiter) و زحل (Saturn) بمقدار زیادی حاوی هیدروژن، نیتروژن، آمونیاک، متان، مونوکسید کربن و دی اکسید کربن بوده است. آب بصورت بخار و مایع، بخشهایی از سطح کره زمین را پوشانده بوده است. گرچه این مولکولها بطور طبیعی با هم واکنش نمی دهند اما می توانسته اند بدلیل انرژی فراهم شده توسط اشعه ماوراءبنفش، گرما و تخلیه الکتریکی (رعد و برق) با هم واکنش داده باشند. در آن زمان اتمسفر کره زمین فاقد لایه محافظ ازون که بعنوان یک فیلتر عمل می کند نیز بوده است. بنابراین اشعه ماوراء بنفش می توانسته به سطح کره زمین با شدتی که برای حیات کنونی حیوانات کشنده است بتابد. این باعث ایجاد مولکولهای حد واسط بسیار واکنش دهنده مانند استالدهاید، سیانید هیدروژن، فرمالدهاید و غیره شده است که از آنها محصولات نهایی مانند اسید استیک بعنوان یک اسید چرب ساده یا آلانین بعنوان یک اسید آمینه می توانسته اند ساخته شوند.

تا سال 1920 پروفسور اپارین (Oparin) در روسیه و پروفسور هالدین (Haldane) در انگلستان فرض کردند که این مولکولها با پلیمریزاسیون می توانسته اند منشاء پروتئینها، اسیدهای نوکلئیک و کربوهیدراتها که در موجودات زنده یافت می شوند، بوده باشند. در سال 1953 پروفسور استنلی میلر (Stanley Miller) با شبیه سازی شرایط اتمسفر دوران پیش زیستی، یک آزمایش بنیادین انجام داد. او در فلاسکی که به آن بخار آب، هیدروژن، متان و آمونیاک تزریق شده بود، تخلیه الکتریکی ایجاد کرد. او دریافت که در آب متراکم شده، چندین اسید آمینه مانند گلایسین، آلانین، گلوتامیک اسید و آسپارتیک اسید تشکیل شده اند. تا کنون 17 اسید آمینه (از 20 اسید آمینه موجود در پروتئینها) در آزمایشاتی که شرایط پیش زیستی را شبیه سازی کرده اند بدست آمده اند. ترکیبات دیگری که تشکیل شده اند عبارتند از: قندها، اسیدهای چرب و بازهای نیتروژن دار آلی که بخشی از اسیدهای نوکلئیک را تشکیل می دهند. برای مثال آدنین که در DNA، RNA، و ATP وجود دارد بمقدار زیاد تولید شده است.

می توانیم حدس بزنیم که مرحله بعدی تکاملی، یعنی تکامل زیستی (Biological evolution) احتمالا" پلیمریزاسیون اسیدهای آمینه جهت تشکیل پروتئینها بوده است. این فرآیند می توانسته با عمل کاتالیتیک خاکهای رس (Clays) شروع شده باشد. همه فرآیندهای تکاملی پیش زیستی بعدی احتمالا" در یک محیط آبی (یعنی حوضچه ها) که در آنها مولکولهای آلی تغلیظ می شدند و تشکیل نوعی سوپ بدوی بنیادین (Primordial soup) می دهند که در آن برهم کنش مولکولی تسهیل می شده است صورت می گرفته است. وقتی که اولین پروتئین تشکیل شد، مکانیسم های خود آرایی (Self-assembly) می توانسته اند به اجراء در بیایند. ترتیب اولیه اسیدهای آمینه، منجر به ساختمان دوم، سوم و با تشکیل الیگومرها حتی ساختمان چهارم می شد. در این مسیر، فعالیت آنزیمی می توانسته ایجاد بشود. در سوپ بدوی، ماکرومولکولها احتمالا" کمپلکسهای بزرگتری بنام کوآسرواتها (Coacervates) یا قطرات پروتئینوئیدی (Proteinoid droplets) را تشکیل دادند که سطح خارجی شبه غشایی (membrane-like outer surface) و درون سیال (Interior fluid) داشته اند.

پروتئینوئیدهای اولیه (Primitive proteinoids) می توانسته اند فعالیتها آنزیماتیک و انتقال دهنده (Enzymatic and transport activities) مانند غشاهای مصنوعی داشته باشند. این پروتئینوئیدها بدون اسیدهای نوکلئیک بعنوان مولکولهای اطلاعاتی (Informational molecules) نمی توانسته اند تداوم (Continuity) ژنتیکی داشته باشند. بنابراین ممکن است آزمون و خطای بسیاری اتفاق افتاده باشد که منجر به ساختارهایی با عمر کوتاه (Short-lived structures) شده باشد.

فقط بعد از شروع کد ژنتیکی که توسط ترتیب بازهای آلی نیتروژن دار در اسیدهای نوکلئیک تعیین می شود، یک موجود خودزا (Self-perpetuating organism) می توانسته ایجاد شود که قوانین انتخاب طبیعی (Natural selection) بر روی آن شروع به اجراء شده باشد. در این نقطه، اولین پروکاریوت (Prokaryote) با حداقل جرم حیاتی (minimum living mass) ایجاد شده و حیات بر روی کره زمین آغاز شده است.

بنظر می رسد که RNA و نه DNA ماده ژنتیکی بدوی بوده است بطوری که از نقطه نظر ترتیب زمانی (Chronological viewpoint)، ماکرومولکولها به شکل زیر ایجاد شده اند:

RNA→Protein

RNA→DNA

شروع با RNA آسانتر است چرا که می تواند بصورت mRNA کد هر دو ماده (پروتئین و DNA) باشد. همانند سازی RNA از DNA آسانتر است چون در همانند سازی DNA آنزیمهای بسیاری دخالت دارند. نوترکیبی (Recombination) نیز در RNA ساده تر است و شاید مکانیسهای برش-اتصال (Splicing) کنونی RNA بازتاب آنچیزی که بعنوان مد ابتدائی نوترکیبی ژنتیکی شروع شد باشد. بسیاری از کوفاکتورهای مهم در واکنشهای بیوشیمیائی مثل NAD (nicotinamide-adenine dinucleotide) و UDPG (Uridine diphosphate glucose) که یک دهنده مولکول قند می باشد) متصل به نوکلئوتایدها هستند و ممکن است اکنون فسیلهای بیوشیمیائی (Biochemical fossils) زمانی باشند که واکنشهای شیمیائی توسط مولکولهایی به هم جفت شده بودند که ساختمان آنها مانند مدل واتسون-کریک، مکمل یکدیگر بوده است. این واقعیت که برخی از مولکولهای RNA دارای فعالیت آنزیماتیک هستند پیشنهاد می کند که شاید پروتئینها در ابتدا اصلا" لازم نبودند. اگر در خلال تکامل اولیه، آنزیمهای RNA ای که ریبوزیم (Ribozymes) نیز نامیده می شوند، قادر به همانند سازی RNA بودند، در آن صورت نیازی به وجود مولکولهای پروتئینی در شروع حیات نبوده است. امروزه اینترونها (Introns) می توانند خودشان را جدا کنند (Self-splicing). اگر این مرحله، برگشت پذیر می بود، آنگاه ساختار intron/exon ممکن است راهی برای نوترکیبی قطعات RNA در نسخه پیش زیستی جنس (Sex) بوده باشد. اگر RNA می توانست همانند سازی خود را کاتالیز بکند، آنگاه برش-اتصال برخی از مولکولهای دختری می توانستند باعث فعالیتهای ریبوزیمی جدید بشوند. با استفاده از کوفاکتورهای RNA مانند NAD، آنگاه طیف کاملی از فعالیتهای آنزیمی ایجاد می شده است. فقط با ظهور یک کد ژنتیکی ابتدائی، اولین آنزیمهای پروتئینی ساخته می شدند که از مشابهین RNA ای خود بسیار بهتر ظاهر می شدند و نهایتا" بر آنها غالب می شدند. و در نهایت، DNA بعنوان یک مولکول ذخیره اطلاعاتی پایدار در صحنه ظاهر می شود که بدلیل داشتن ساختمان دو رشته ای، یک مولکول تصحیح کننده خطا (Error-correcting) می باشد اما هنوز قادر به نوترکیبی و جهش (Mutation) می باشد. در این نقطه، RNA به جایگاه حد واسط خود که امروزه دارد برگشت. والتر گیلبرت (Walter Gilber) در سال 1986 پیشنهاد کرد که ساختمان اینترون/اگزون ژنها که امروزه شاهد آن هستیم، یادگاری از مکانیسم اولیه نوترکیبی RNA است که بعد از اینکه RNA مرکزیت خود را در تکامل اولیه از دست داد، در DNA بصورت حک شده باقی ماند.

یک مرحله بنیادین و اساسی زمانی اتفاق افتاد که aminoacyl-tRNA های اختصاصی ظاهر شدند و اجازه دادند تا ترتیب منظمی از اسیدهای آمینه در سنتز پروتئین ایجاد شود. این اتفاق منجر به طراحی و ساخت دقیق یک کد ژنتیکی (هر 3 نوکلئوتاید که یک اسید آمینه بخصوص را مشخص می کند) شد. همینکه کد بوجود آمد و تشکیل شد، تثبیت شد چرا که هر تغییری در آن بطور همزمان منجر به جهش در پروتئین های بسیاری می شد که اثرات کشنده ای داشت. همه موجودات زنده کد ژنتیکی یکسانی دارند یعنی از ترتیب قرارگیری هر 3 نوکلئوتاید (یک تریپلت: Triplet) اسید آمینه بخصوصی ایجاد می شود (البته برخی تریپلت ها بیش از یک اسید آمینه را کد می کنند). البته این گفته که یک کد ژنتیکی واحد وجود دارد کاملا" صحیح نیست چرا که DNA میتوکندریایی انسان کد کمی متفاوت دارد. مثلا" تریپلت UGA که در اکثر پروکاریوتها و یوکاریوتها بمعنی پایان رونویسی است، در میتوکندری انسان اسید آمینه تریپتوفان را کد می کند. یا تریپلت AUA که در اکثر پروکاریوتها و یوکاریوتها بمعنی اسید آمینه ایزولوسین است، در میتوکندری انسان اسید آمینه متیونین را کد می کند. یا تریپلت های AGA و AGG که در پروکاریوتها و یوکاریوتها بمعنی اسید آمینه آرژینین است، در میتوکندری انسان بمعنی پایان رونویسی است. همین تفاوت کد ژنتیکی بین اکثر پروکاریوتها و یوکاریوتها و کد ژنتیکی میتوکندری های مخمر، کپک نوروسپورا و گیاهان نیز دیده می شود.

نیروهای تکاملی انتخاب کننده جهشهای سازنده (favorable mutations) (البته از نظر بنده، نیروی اراده خداوندی) در این سلولهای ابتدایی، متعاقبا" منجر به تنوع تقریبا" نامحدودی از اشکال حیات بر روی کره زمین شدند.

امکان دارد که اولین پروکاریوت ها (سلولهای فاقد هسته و دارای ماده ژنتیکی شناور در سیتوپلاسم)، هتروتروف و بی هوازی بوده باشند (پیدایش حدود 3-3/5 میلیارد سال پیش). یعنی از مولکولهای آلی تغذیه می کرده اند و نیاز به اکسیژن نداشته اند چرا که اکسیژن در اتمسفر هوای آن زمان وجود نداشته است. بعدا"، پروکاریوتهای اتوتروف مثل جلبکهای سبز-آبی که دارای رنگدانه های فوتوسنتتیک بوده اند ظاهر شدند. بدلیل فوتوسنتز، اکسیژن در اتمسفر زمین پدیدار گشت و در آن انباشته شد و اجازه تشکیل سلولهای پروکاریوتیک هوازی را داد.

فقط بعد از ظهور پروکاریوتهای اتوتروف بود که سلول یوکاریوتیک (سلولی دارای هسته مشخص که ماده ژنتیکی را احاطه کرده است) منشاء گرفت. از آثار فسیلی بجا مانده، تخمین زده می شود که موجودات یوکاریوتیک حدود 1/4 تا 1/5 میلیارد سال پیش بر روی کره زمین ظاهر شده اند. یک اتمسفر اکسیژن پایدار بمدت طولانی برقرار شد و بعد از آن، موجودات توانستند هوازی بشوند. تا آن زمان، حیات همیشه در آب وجود داشت و فقط بعد از آن بود که گیاهان و جانوران بر روی زمین، جمعیت تشکیل دادند. پیدایش جنس (Sex)- یعنی تبادل اطلاعات ژنتیکی بین افراد- حدود 2 میلیارد سال پیش، تکامل اشکال حیات را که تا آن زمان کند بود، تسریع کرد. جنس، توسط جهش و انتخاب، تعداد زیادی اشکال حیاتی مختلف کنونی بر روی زمین را امکان پذیر کرد.

تقدیم با عشق به همه سالکان راه علم و دانش و حق و حقیقت

و السلام علی من اتبع الهدی

سخنی با مسئولین

همیشه افتخارم این بوده و هست و خواهد بود که من پیش از اینکه یک سم شناس باشم، یک بایولوژیست (زیست شناس) هستم.

افتخارم این بوده و هست و خواهد بود که شاگرد اساتیدی چون پروفسور احمد قهرمان، پروفسور سید علی حائری روحانی، پروفسور یوسف سید خراسانی و پروفسور رضا نجاحی و دیگر اساتید زیست شناس بوده ام و از دانش این اساتید بزرگوار بهره برده ام.

همیشه در زندگی از دانش زیست شناسی و شیمی استفاده و بهره لازم برده ام و می برم.

اما سخنی که امروز دارم مستلزم یک مقدمه کوتاه است. امیدوارم مسئولی در این کشور پیدا بشود و این نصیحت برادرانه را که از سر دلسوزی و بر حسب وظیفه و تکلیف شرعی، اخلاقی و اجتماعی قبلا" توسط همین اساتیدم عرض شده اما به آن توجه لازم و کافی نشده است به گوش جان شنوا باشد.

توضیحات در خصوص تکامل زیستی را چون کمی طولانی هست در پست بعدی می گذارم که هر کسی دوست داشت به آن مراجعه کرده و مطالعه نماید.

عزیزان میلیونها سال طول کشیده تا مولکول اکسیژن بر روی کره زمین پدیدار شود. و این مولکول پدیدار نشده است بجز به کمک میکروارگانیزمها و گیاهان فوتوسنتز کننده. تکرار می کنم، میلیونها سال!

اکنون که براحتی هوای حاوی اکسیژن تنفس می کنیم و بقول سعدی رحمت الله علیه: هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات، آیا سزاوار است که خود با دستان خود این موجودات نازنین و به عقیده بنده زبان بسته را قطع بکنیم. عرضم در خصوص حوادث طبیعی مانند زلزله، صاعقه، سیل و طوفان در از بین بردن این موجودات نازنین نیست بلکه در خصوص از بین بردن عامدانه و غرض ورزانه آنها مثلا" جهت ویلاسازی، ساختمان سازی، جاده سازی، آتش سوزی های عمدی و هر نوع عملیات دیگر که توسط انسان در از بین بردن این موجودات صورت می گیرد است.

آیا می دانید که پوشش گیاهی چه نقش حیاتی در تولید اکسیژن هوا دارد؟ آیا می دانید پوشش گیاهی چه نقش موثری در تلطیف هوا دارد؟ آیا می دانید که پوشش گیاهی چه نقش فوق العاده ای در کاهش ریز گردها دارد؟ آیا می دانید پوشش گیاهی چه نقش ارزنده ای در تثبیت خاکها دارد؟ آیا می دانید پوشش گیاهی چه نقش مهمی در مهار رانش زمین دارد؟ و ...

آیا سزاوار است که اجازه دهیم مشتی مال پرست دنیادوست بخاطر منافع شخصی این پوشش حیاتی را از بین ببرند و حیات خودشان و همگی ما را به خطر بیندازند؟

همه ما از همین هوا و اکسیژن استفاده می کنیم و مانند آن است که جمعی در کشتی نشسته باشند و یکی بخواهد آنجایی را که نشسته سوراخ کند فقط بدلیل اینکه خودش آنجا نشسته است.

همه ما در قبال محیط زیست و حفظ پوشش گیاهی محیطمان مسئولیم. همه.

فلذا بر حسب وظیفه دینی، شرعی، اخلاقی و عرفی از همه مسئولین و همه دست اندرکاران بویژه نمایندگان محترم مجلس و مدیران اجرائی کشور عاجزانه درخواست می کنم که به این درخواست برادر کوچک خود توجه کرده و اقدامات عاجل و موثر در جهت افزایش پوشش گیاهی و بیابان زدایی بر اساس گیاهان بومی هر منطقه انجام بدهید.

و من الله توفیق

و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم