خودتی

بعضا" مناظرات انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ را می بینم و می شنوم. بعضی از کاندیداها و مشاوران آنها طوری صحبت می کنند کَأَنَّهُ کسی آنها را نمی شناسد و یا سابقه آنها را نمی داند و یا نتیجه عملکرد آنها را ندیده و لمس نکرده است.

بهترین ملاک و معیار، تکرار می کنم، بهترین ملاک و معیار، قضاوت خود مردم است. مردم خود دیده اند که در کدام دولت و کدام سالها بیشترین فشار اقتصادی را تحمل کرده اند. جنابعالی هم زیاد به خودت فشار نیاور و حنجره خودت را پاره نکن. اینکه دو آیه قرآن بخوانی دلیل بر حقانیت شما نیست. شما مصداق آیه شریفه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ (سوره مبارکه صف آیه شریفه ۲) هستید. مصداق همان عالم بی عمل هستید البته اگر بشود نام شما را عالم گذاشت. اگر توافقی هم با اجنبی انجام دادید در جهت منافع خودتان بوده است.

من خودم شخصا" در دانشگاه شاهد آن بودم که وقتی سکان مدیریت اجرائی کشور را بدست گرفتید همه را قلع و قمع کردید و اعوان و انصار خودتان را در دانشگاه بر سر کار آوردید که البته متاسفانه هنوز تعدادی از شما در مسند مدیریت در دانشگاه باقی مانده اید.

و صلی الله علی محمد رسول الله و سلم

برای هر آن کس از شما که بخواهد راه مستقیم در پیش گیرد

إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ ﴿٢٧﴾ لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ ﴿٢٨﴾

این قرآن بجز پند و اندرز برای عالمیان چیزی نیست (۲۷) برای هر آن کس از شما که بخواهد راه مستقیم در پیش گیرد (۲۸).

سوره مبارکه تکویر آیات شریفه ۲۸-۲۷

صدق الله العظیم

نمدمالی

یک معلم شیمی دوره دبیرستان داشتم که البته بحمدالله هنوز زنده هستند. ایشان با همان لهجه شیرین ساوجی به دانش آموزان تنبل رشته ریاضی می گفت: فقط بلدید تو خیابون راه برید و بخندید و بگید رشته ما ریاضیه. از نمد مالی فقط های و هویشو بلدید.

بعله. بعضی ها از کار، فقط های و هویشو بلدند. اما پای عمل که به میان می آید نگاه می کنی می بینی کسی دور و برت نیست.

خواستم مطالب دیگری به این پست اضافه کنم اما به همین مقدار بسنده کردم.

یا حق

لقمه حرام

کسی که به بیت المال دست درازی کند و از آن، لقمه حرام برای همسر و فرزندانش ببرد، آن لقمه در جسم و جان خود و خانواده اش رسوخ خواهد کرد و وارد جینوم او خواهد شد که با آب زمزم هم تطهیر نخواهد شد و در روز قیامت باید جواب یک ملت را بدهد.

و صلی الله علی محمد رسول الله و سلم

امر به معروف و نهی از منکر

فروع دین، ۱۰ چیز است:

۱) نماز ۲) روزه ۳) زکات ۴) خمس ۵) حج ۶) جهاد ۷) امر به معروف ۸) نهی از منکر ۹) تولّی ۱۰) تبرّی

این ۱۰ چیز جزو فرائض (واجبات) دین هستند. یعنی عمل به آنها واجب است.

امر به معروف و نهی از منکر مانند نماز و روزه واجب هستند. جامعه ای که امر به معروف و نهی از منکر در آن انجام نشود یا کم انجام شود دچار مشکلات عدیده ای می شود. متاسفانه در جامعه ما طی سالهای اخیر (شاید حدود ۱۵ سال) آنچنان امر به معروف و نهی از منکر کم شده و به محاق رفته است که هم اکنون اگر کسی را امر به معروف یا نهی از منکر بکنیم، اگر دشنام ناموسی ندهد و یا ضرب و شتم نکند، در محترمانه ترین حالت می گوید: "به تو چه!!". این نتیجه فراموشی بخشی از فرامین خداوند بزرگ است.

تاوان شکستن دل مومن مظلوم

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ.

و ما محققا" می‌دانیم که تو از آنچه می‌گویند سخت دلتنگ می‌شوی.

سوره مبارکه حجر آیه شریفه ۹۷

بزودی خداوند انتقام شکستن دل مومنین مظلوم را از ظالمین خواهد گرفت.

زمان

گذشت زمان پرده از بسیاری از رازها برمی دارد. زمان بهترین روشنگر همه ابهامات است.

توفیق عبادت

پروردگارا! توفیق عبادت به درگاهت را از این بنده کوچکت دریغ مفرما یا رب العالمین. آمین

هونگ

حدود ۲۰ سال پیش بود که با اتوبوس از سمت میدان آزادی به سمت میدان انقلاب در حال حرکت بودم. پیرمردی حدود هفتاد یا هفتاد و پنج ساله کنار من روی صندلی سمت پنجره اتوبوس نشسته بود. هر دو داشتیم در ترافیک سنگین صبحگاهی داخل پیاده رو نزدیک خیابان رودکی را نگاه می کردیم. چند جوان حدود هجده تا بیست ساله را دیدیم که داشتند با هم شوخی های ناجور می کردند. پیرمرد رو کرد به من و گفت: ببین بابا! اگه همه اینارو توی یه هونگ (همان هاون) بکوبی یه آدم درست و حسابی از داخلش بیرون نمیاد. آره بابا جان!

مَن حَفَرَ بِئرا لِأخيهِ وَقَعَ فيها

الإمامُ عليٌّ عليه السلام : مَن حَفَرَ بِئرا لِأخيهِ وَقَعَ فيها

امام على عليه السلام : هر كه براى برادرش چاهى حفر كند، خود در آن خواهد افتاد. تحف العقول ۸۸

یکی از صفات بسیار زشت که در برخی از افراد که تعدادشان هم کم نیست وجود دارد، صفت زیر آب زنی است. این صفت در محیطهای کار نمود بیشتری دارد.

من خودم یکی از کسانی هستم که تا دلتان بخواهد زیرآبم را زده اند. چه زمانی که در پزشکی قانونی همدان کار می کردم و چه زمانی که در دانشگاه بوده ام.

اما نتیجه چه شد؟

نتیجه این شد که آنهایی که زیر آب من را زدند در همان موقعیت شغلی درجا زدند اما درجات من بالاتر رفت. آنقدر هم رفتارشان تابلو هست که نگو و نپرس. اصلا" خودم برای اینکه حس حسادتشان و بخل و کینه آنها را تحریک کنم در حضورشان عرض می کردم که زیر آب مرا بزنید.

بدبختهای بیچاره! بقول حضرت علی علیه السلام، در چاهی که خود حفر کردند افتادند و همانجا ماندند. بعلاوه گناه کبیره ای هم در نامه اعمال آنها ثبت می شود تا در آن دنیا به حسابشان رسیدگی شود.

و صلی الله علی محمد رسول الله و سلم

فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿١٩١﴾ رَبَّنَا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ ۖ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ ﴿١٩٢﴾ رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ۚ رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ ﴿١٩٣﴾ رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَىٰ رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ ﴿١٩٤﴾ فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ ۖ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ ۖ فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ ﴿١٩٥﴾

آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می کنند، و پیوسته در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند، (می گویند:) پروردگارا! این (جهان) را بیهوده نیافریدی، تو از هر عیب و نقصی منزّه و پاکی؛ پس ما را از عذاب آتش نگاهدار (۱۹۱). پروردگارا! همانا هر که را تو در آتش در آوری، قطعاً خوار و رسوایش کرده ای، و برای ستمکاران هیج یار و یاوری وجود ندارد (۱۹۲). پروردگارا! همانا ما (صدای) ندا دهنده ای را شنیدیم (که مردم را) به ایمان فرا می خواند که به پروردگارتان ایمان آورید. پس ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدی هایمان را از ما محو کن، و ما را در زمره نیکوکاران بمیران (۱۹۳). پروردگارا! آنچه را که به وسیله فرستادگانت به ما وعده داده ای به ما عطا فرما و روز قیامت، ما را رسوا و خوار مکن، زیرا تو خلف وعده نمی کنی (۱۹۴). پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد (که) یقیناً من عمل هیچ عمل کننده ای از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرند تباه نمی کنم، پس کسانی که (برای خدا) هجرت کردند و از خانه هایشان رانده شدند و در راه من آزار دیدند و جنگیدند و کشته شدند، قطعاً بدی هایشان را محو خواهم کرد و آنان را به بهشت هایی که از زیرِ آنها نهرها جاری است وارد می کنم (که) پاداشی است از سوی خدا و خداست که پاداش نیکو نزد اوست (۱۹۵).

سوره مبارکه آل عمران آیات ۱۹۵-۱۹۱

آسمان غرق به خون از شفق تنگ غروب

آسمان غرق به خون از شفق تنگ غروب

روشنی گشته و خونین شده در چنگ غروب

پرده شهپر مرغان زند آهنگ غروب

دل سودا زدگان هم شده همرنگ غروب

ای دلا همهمه باد وزان می شنوی

زجه و ناله اوراق خزان می شنوی

آه سودا زده نای شبان می شنوی

شکوه بلبل ناکام جوان می شنوی

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر گبر و یهود و بت پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صدبار اگر توبه شکستی بازآ

مرغ حق است که از پرده جان می نالد

این خزان است کزو چرخ و زمان می نالد

از خزان گشتن گل دیده خلقت بگریست

دایه غم زده پیر طبیعت بگریست

عجب گرفتاری شدیم ها!

عمو جون مگه جا قحطه که میای توی تراس خونه ما میمیری؟ مگه جا قحطه که میای توی باغچه حیاط ما میمیری؟ آقا جون برو جای دیگه بمیر. من دوست ندارم جنازه تو رو توی خونم ببینم. حس خیلی بدی به من دست میده.

چندی پیش بود که همسرم هراسان من را از خواب صبحگاهی بیدار کرد و گفت یک یاکریم توی تراس خونمون زیر کولر مرده. منو میگی توی حالت خواب و بیداری تمام بدنم گزگز شد. بلند شدم با حال خراب، اول صبحی، جنازه اون کبوتر بیچاره را توی پلاستیک کردم انداختم توی سطل شهرداری. همین چند دقیقه پیش، بعد از پست قبلیم رفتم باغچه را آب بدهم دیدم یه کفتر چاهی افتاده توی باغچه و مرده. کیسه پلاستیکی آوردم که بردارمش، از روی جمود نعشیش (با اطلاعاتی که از کار در پزشکی قانونی داشتم) زیر دستم حس کردم که تازه مرده. بردمش انداختمش توی سطل شهرداری. عجب گیری کردیم ها! شدم نعش کش کبوترها. حالم گرفته میشه وقتی این زبان بسته ها را مرده توی منزل می بینم. البته همیشه این مخلوقات خدا بلاگردان من و خانواده ام بوده اند. پناه بر خدا.

سید وحید حتما" یه گناه بزرگی مرتکب شده ای

خدایا من چه گناهی به درگاهت کردم که زمستون و تابستون باید توی خونه با پولیور و شلوار گرمکن بگردم.

از دست اعضاء خانواده که همگی گرم مزاج هستند نمی دانم باید به کجا بگریزم. ترموستاتشان بسیار حساس و حساسیت آن در حد ۱ درجه سانتی گراد حول ۲۶ درجه سانتی گراد است.

من بچه آبادان هستم. فرزند گرما و عاشق گرما. چه کنم که فقط باید صبر بکنم و زمستون و تابستون توی منزل از سرما بلرزم.

وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ

وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (۸۸).

و توفیق من بجز از سوی خدا نیست، بر او توکل کرده ام و بازگشت من بسوی اوست (۸۸).

سوره مبارکه هود آیه شریفه ۸۸

کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

هر کاو نَکُنَد فهمی زین کِلکِ خیال‌انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جامِ می و خونِ دل هر یک به کسی دادند

در دایرهٔ قسمت اوضاع چنین باشد

در کارِ گلاب و گل حکمِ ازلی این بود

کاین شاهدِ بازاری وان پرده‌نشین باشد

بیا برگردیم

ای مرا دلبر و دلدار، بیا برگردیم، بیا برگردیم…

خیمه برپا مکن این بار، بیا برگردیم، بیا برگردیم…

دم به دم دشمن خونخوارتری می آید

تا که فرصت بود ای یار بیا برگردیم، بیا برگردیم…

آی بیا برگردیم، بیا برگردیم بیا برگردیم بیا برگردیم

از نگاه همه زن های حرم غم میبارد

تا نگشتیم عزادار بیا برگردیم، بیا برگردیم

دشمن از دیدن عباس دلش میلرزد

تا سر پاست علمدار، بیا برگردیم، بیا برگردیم

آی بیا برگردیم، بیا برگردیم، بیا برگردیم، بیا برگردیم…

سر بازار تو ای یوسف زهرا نبود

غیر شمشیر خریدار، بیا برگردیم، بیا برگردیم….

آی بیا برگردیم بیا برگردیم

یا جدی یا حسین ابن علی علیه السلام برایم دعا بفرمائید

سعدیا

سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد

سست عهدان ارادت ز ملامت برمند

می نویسم برای تو

پروردگارا! می نویسم بنام تو، می نویسم به یاد تو و می نویسم برای تو یا رب العالمین.

وَلَمْ أَكُنْ بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا

رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُنْ بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا.

پروردگارا، استخوان من سست گشته و سپیدی موهایم شعله ور شده اما هیچگاه از دعا به درگاهت بی نصیب نبوده ام.

سوره مبارکه مریم آیه شریفه ۴

شهر که شلوغ میشه قورباغه هفت تیر کش میشه

اکنون که ریاست جمهور، آقای رئیسی فوت کرده اند مشاهده می شود که بسیاری از مدارس غیر انتفاعی شهریه خودشان را ۱۰۰ درصد افزایش داده اند گویا وزارت آموزش و پرورش کلا" وا داده و مدارس را به امان خدا رها کرده تا هر مجتمع و مدیر مدرسه ای هر سازی که می خواهد بزند. البته افزایش سرخود و فراتر از قانون شهریه ها شائبه پول شویی را هم تقویت می کند.

و صلی الله علی محمد رسول الله و سلم

شیب چگالی

زمانی که در دوره کارشناسی رشته زیست شناسی گیاهی درس می خواندم، استاد درس زیست شناسی سلولی و مولکولی توضیح می داد که اجزاء سلول را با استفاده از شیب غلظتی از ساکارز و سانتریفوژ جدا می کنند. برای من سوال بود که چگونه در لوله آزمایش، یک شیب (gradient) غلظتی (در اصل، چگالی یا density) درست می کنند. در دوره دکترای تخصصی (PhD) بعد از مطالعه بسیار و تازه آن هم خودم یاد گرفتم که چگونه با یک وسیله بسیار ساده، خارجی ها حدود ۷۰ سال پیش این کار را انجام می داده اند.

کارتون خانواده دکتر ارنست

کلاس سوم دبیرستان (سال ۱۳۶۷) بودم و برنامه کودک و نوجوان تلویزیون کارتونی با عنوان "خانواده دکتر ارنست" پخش می کرد که من خیلی آن را دوست داشتم. در یکی از قسمتهای این کارتون، پسر کوچک خانواده بنام "جک" بیمار می شود و پدر خانواده که "دکتر ارنست رابینسون" بود تشخیص می دهد که جک به بیماری مالاریا دچار شده است. کتابهایش را ورق می زند و شکل گیاه گنه گنه را پیدا می کند و به همسر (آنا) و پسر بزرگش (فرانس) میگوید که دوای بیماری جک که جان او به آن وابسته است، جوشانده برگ گیاه گنه گنه است و باید در جزیره بگردیم ببینیم که آیا می توانیم این گیاه را پیدا کنیم یا نه. شروع به جستجو در جزیره می کنند و در یک شب بارانی بالاخره درخت گنه گنه را پیدا می کنند و از جوشانده برگ آن گیاه به جک می دهند و او بهبود می یابد. همین موضوع باعث علاقه شدید من به رشته گیاهشناسی شد بطوریکه در سال ۱۳۶۷ شروع کردم به جستجو برای یافتن کتابی که گیاهان دارویی را به همراه خواص آنها معرفی کرده باشد. توی ساوه پیدا نکردم بخاطر اینکه در آن موقع ساوه خیلی کوچک بود و فقط یک کتابفروشی خوب داشت بنام خیام (به سرپرستی مرحوم خیام پیراللهی). خلاصه در یک سفر که مادرم به جنوب داشت، پسر عمویم مهندس سید مهدی شتاب بوشهری را که مهندس کشاورزی شاخه گیاه پزشکی بود دیده بود و موضوع را با ایشان در میان گذاشته بود. ایشان هم در کمال تواضع جلد اول کتاب گیاهان دارویی دکتر علی زرگری را که با بن کتاب برای خودش خریداری کرده بود به مادرم داد و مادرم هم آن را برایم آورد. دست هردویشان درد نکند. فکر می کنم طی یک ماه همه آن را مطالعه کردم و بعد جلدهای دیگر آن را خودم از تهران خریداری کردم. اینطور شد که به رشته گیاهشناسی علاقمند شدم و در کنکور سال ۱۳۶۸ در مقطع کارشناسی رشته علوم گیاهی دانشکده علوم دانشگاه تهران قبول شدم و شروع به تحصیل کردم.

آنگاه که خدا نخواهد

در پست پیش عرض کردم که بدلیل رفتار و گفتار و شخصیت معلم درس عربی دبیرستانم مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ نعمت الله خدام، دو بار تصمیم گرفتم که بروم حوزه و درس طلبگی بخوانم.

اولین بار همدان بودم. قبلا" نوشته بودم که از ابتدای سال ۱۳۷۷ تا ابتدای سال ۱۳۸۲ در مرکز پزشکی قانونی همدان بعنوان سوپروایزر آزمایشگاه سم شناسی قانونی کار می کردم. بعد از ساعت کاری، بیکار بودم. یک روز تابستان ۱۳۷۸ به سرم زد بروم حوزه و شرایط تحصیل در حوزه را بپرسم و اگر بشود شروع به درس خواندن بکنم. حوزه علمیه ای نزدیک مرکز پزشکی قانونی در شهر همدان بود. به آنجا مراجعه کردم. یک حیاط بزرگی داشت و در آنجا طلبه ها در گروههای حدود پنج شش نفره دور هم نشسته بودند. بعد از وارد شدن به محوطه، به نزد یکی از این گروهها رفتم و گفتم: می خواستم درس طلبگی بخوانم. یکی از آنها که جوان هم بود گفت: "دیر آمدی دیگه توش پول نیست". خیلی ناراحت شدم. عرض کردم مرد حسابی من خودم شاغل هستم و برای پول نیامدم که طلبه بشوم و چون علاقه داشتم آمده ام. سریع سر و ته کردم و از حوزه خارج شدم. هی خودم را شماتت می کردم که این چه کاری بود می خواستم بکنم. قراره اینطوری بشوم؟ قراره اینطوری حرف بزنم؟ توی همین حال و هوا در حال دور شدن از حوزه بودم که شنیدم شخصی از پشت سر صدا می کند: "آقا! آقا!". برگشتم دیدم یک روحانی بسیار پیر با قامتی خمیده و با عصا که به زحمت حرکت می کرد داشت سعی می کرد خودش را به من برساند. فکر می کنم از اساتید آن حوزه بود. ایستادم و سلام کردم. جواب داد و گفت: شما برای چه به حوزه آمده بودید. من عرض کردم برای خواندن درس طلبگی و بعد ماجرا را برایشان تعریف کردم. ایشان درحالیکه خیلی ناراحت شده بود گفت: نه آقا اینطور نیست. ایشان اشتباه کردند. این چه حرفی است که زده اند. بعد پرسید تحصیلات شما چیست؟ عرض کردم کارشناس ارشد سم شناسی و سوپروایزر آزمایشگاه سم شناسی مرکز پزشکی قانونی هستم. ایشان خیلی خوشحال شد و گفت ما خیلی استقبال می کنیم که افراد تحصیل کرده بخواهند درس طلبگی بخوانند. بعد آدرس حوزه مرکزی شهر همدان را دادند و شرایط ثبت نام و تحصیل را گفتند و بعد از هم خداحافظی کردیم. اما کلمات و جملات آن طلبه جوان تاثیر سمی خودش را در من گذاشته بود و من پشیمان شدم.

آقایان! همین جور کلمات مسموم هستند که روی مردم تاثیر منفی می گذارند.

و صلی الله علی محمد رسول الله و سلم

مردی از جنس بلور

متاسفانه بسیاری از دبیران دوره دبیرستان من از دنیا رفته اند. از این میان، افرادی را که خیلی دوست داشتم و متاسفانه فوت کرده اند عبارتند از حجت الاسلام و المسلمین حاج نعمت الله خدام (دبیر عربی)، حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ سید علی اسدی (دبیر معارف)، عبدالله نجات (دبیر زیست شناسی)، حسن احیایی (دبیر زبان انگلیسی)، سید علی شاهرخی (دبیر زبان انگلیسی)، آقای زابلی (دبیر ادبیات)، آقای صفایی (دبیر جبر) و حاج مظفر غیب پرور (دبیر فیزیک).

همه این دبیران عزیز، عالی بودند. همه دانشمند. همه زحمتکش. همه با اخلاق. همه صبور.

اما یکی از آنها بود که نه من، نه هیچ دانش آموز، نه هیچ دبیری، نه هیچکدام از اهالی ساوه نه کلام بد از او شنیدیم و نه بدی دیدیم. هیچ چیز نبود الا خنده رویی، مهربانی، اخلاق. به معنای کامل یک انسان واقعی. مهر ماه سال ۱۳۹۸ بدرود حیات گفتند.

ایشان حجت الاسلام و المسلمین حاج نعمت الله خدام دبیر عربی من بودند. حدود ۳ سال در خدمت ایشان بودم.

خاطره از ایشان زیاد دارم ولی دو خاطره تعریف می کنم که یکی متاسفانه تلخ و دیگری شیرین است. خاطره تلخ: سال سوم دبیرستان بودم. صندلی یکی از کلاسها خراب شده بود بطوریکه در ظاهر مشخص نمی شد ولی قسمت نشیمنگاهش لق شده بود ولی در ظاهر معلوم نبود. اگر معلمی روی آن می نشست، از باسن در قاب آهنی صندلی فرو می رفت و بچه ها به او می خندیدند. البته بچه های شیطان آن را طوری دستکاری می کردند که این اتفاق سریعتر بیفتد. یکبار حاج آقا خدام با همان خشوع و خضوع همیشگی وارد کلاس شد. بچه ها هم از قبل صندلی را دستکاری کرده بودند. استاد تا روی صندلی نشست، به یکباره فرو رفت. همه بچه ها زدند زیر خنده. متاسفانه من هم خندیدم. یکی از بچه ها کمک کرد و استاد را از صندلی بیرون کشید. ایشان با همان گشاده رویی و طمئنینه و خیلی آرام گفتند چرا می خندید؟ همه خجالت کشیدند. من خیلی بیشتر خجالت کشیدم که چرا از قبل به استاد چیزی نگفته بودم. ایشان که دید من هم خندیدم، چون دانش آموز درسخوانی بودم، آرام نزدیک من شد و به آرامی و با خنده گفت: بوشهری تو چرا می خندی؟ من خیلی خجالت کشیدم. به والله هنوز هم خجالت می کشم که این چه رفتاری بود با این انسان بزرگ کردیم.

خاطره دوم اینکه: یک روز ایشان عربی درس می دادند و داشتند افعال را درس می دادند. سوال کردند: فعل یک حرفی هم داریم؟ هیچ کس جواب نداد. فرمودند: داریم. "ق" که به معنی رها کن و نجات بده.

شاید بخاطر رفتار و گفتار بی نظیر ایشان بود که من دو بار تصمیم گرفتم که بروم درس طلبگی بخوانم اما اتفاقاتی افتاد که نشد. اما پیش خودم بصورت خودآموز و با استفاده از کتابهای مرجع، ترجمه و تفسیر قرآن، احادیث قدسی و نبوی را کار می کنم.

ای کاش همه علما همینطور بودند. اما ...

روح پر فتوحشان شاد و یادشان جاویدان

ملکا ذکر تو گویم

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

احد لیس کمثله صمد لیس له ضد

لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی

سنائی غزنوی

آنگاه که همه تنهایت گذاشتند

آنگاه که همه تنهایت گذاشتند و رفتند تازه متوجه می شوی که از ابتدا هم تنها بودی و این فقط خدا بوده است که همیشه در کنارت بوده است. پس پروردگارا ما را یکدم به حال خود وامگذار یا رب العالمین