شرط اجابت دعا

نه لازم است دشنام بدهی و نه لازم است دعوا بکنی، آنگاه که دربست گوش به فرمان الله بودی، ساحت مقدسش قوی ترین ارتش را به کمک تو فراخواهد فرستاد. شرطش تهذیب نفس است، تهذیب نفس. ایراد عدم اجابت دعا در خود ماست. نفسمان زنگار بسته است از بس که در روزمرگی و مادیات غرق شده ایم.

پروردگارا! ما را در قید بندگی خود مستدام بفرما. پروردگارا! تهذیب نفس نصیب ما بفرما. آمین یا رب العالمین

یادی از دکتر بهروز ملک قاسمی

پائیز ۱۳۷۲ بود که من در دوره کارشناسی، درسی داشتم به نام روشها و ابزارهای جانورشناسی. استاد این درس مرحوم جناب آقای دکتر بهروز ملک قاسمی از اساتید گروه جانورشناسی دانشکده علوم دانشگاه تهران بودند. مردی چهارشانه و قد نسبتا" بلند با وزنی حدود ۱۴۰ کیلوگرم. استادی جدی در تدریس بودند. در طول ترم، دانشجویان را یک بار به گردش علمی هم می بردند. یادم هست در پائیز آن سال، یک روز ساعت حدود ۸ صبح، دانشجویانی که این واحد را گرفته بودند سوار اتوبوس می کرد و می برد به جائیکه اکنون نامش هشتگرد است. در آن سالها هشتگرد، بیابان بود. منظورم از بیابان این است که اصلا" ساخت و سازی در آن نشده بود. بکر و دست نخورده. حدود ساعت ده و نیم یازده رسیدیم به مکان مورد نظر استاد. ایشان حدود یک ساعت برایمان در مورد اکوسیستم جانوری منطقه صحبت کردند بعد، زیر انداز یک نفره خود را درآوردند و بساط نهارش را بر روی آن پهن کرد. مرغ آب پز بود گویا که به دندان می کشید. می گفتند: "گوشت قرمز برای آدمی که سنش بالا میرود مناسب نیست و باید گوشت سفید بخورد". یادش بخیر استاد نازنینی بود.

حرف مرد ...

چند سالی است که شنیده ام که برخی خناسان می گویند: "حرف مرد برای آن است که زیر آن بزند"! ای خاک بر سرتان!

یادم هست قدیم مردان، سبیل گرو می گذاشتند. تار سبیلشان اینقدر ارزش داشت. حالا برخی مخنثان چنین عباراتی بر زبان می رانند. اف بر شما!

یاد بخشی از فیلم داش آکل با بازی بهروز وثوقی افتادم که در آن کاکا رستم (با بازی زنده یاد بهمن مفید) در یک زیر طاقی جلوی زن و بچه مردم را گرفته بود و برای آنها رجز می خواند که زنی با روبنده به او گفت: "چشم داش آکل را دور دیدی"! او هم خواست به ایشان دست درازی کند که فرزند پسر آن زن که حدود ده دوازده سالش بود به صورتش تف کرد. در همین گیر و دار بود که داش آکل از توی تاریکی زیر طاقی ظاهر شد و به او گفت: "بی غیرت"! بعله بی غیرت! غیرت به سن و سال و هیکل نیست، به وجود که این مخنثان ندارند.

إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

عبارت "إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ" به معنی "این جز افسانه پیشینیان نیست" در چندین جای قرآن کریم به شکلهای مختلف آمده است. در آیه ۲۵ سوره انعام، آیه ۳۱ سوره انفال، آیه ۲۴ سوره نحل و آیه ۵ سوره فرقان.

اما این عبارت چرا گفته شده؟ علت این است که زمانی که رسول الله صلی الله علیه و سلم آیات قرآن را برای مردم تلاوت می کرد، کافران می گفتند که "این جز افسانه پیشینیان نیست" و به آن ایمان نمی آوردند. اکنون که ۱۴۰۰ سال از آن زمان می گذرد نیز کم نیستند افرادی که این جمله را به اشکال مختلف تکرار می کنند و مثلا" می گویند که قوانین اسلام مال ۱۴۰۰ سال پیش است و اکنون علم پیشرفت کرده است و چنین و چنان.

یکی از موضوعاتی که به مطالب فوق مرتبط است، "حق الناس" است. خیلی از افراد، حق مردم را می خورند و یک آب هم رویش. وقتی هم که به آنها می گویید این حق الناس است می گوید برو آقا، حق الناس چیه؟!

عمو جان آه مظلوم اثر داره، به والله اثر داره. بالاخره یک نفر از میان جمعیت پیدا میشود که اعتبار و آبرویی نزد خدا داشته باشد و دعا بکند. دعایش اثر می کند و آهش دودمانتان را بر باد می دهد. هی نگویید اینها همه اش حرف و باد هواست، نگویید هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ. خیلی خوب، بگویید و نتیجه اش را ببینید.

معرفی کابینت فوق پیشرفته ماوراء بنفش

معرفی کابینت فوق پیشرفته ماوراء بنفش (Super-Advanced UV-Viewing Cabinet) ساخت من در کانالهای آپارات و یوتیوب من به آدرسهای زیر:

https://www.aparat.com/v/kmmz7cb

https://youtu.be/ply_W0xbvZ8?si=IzAZc_ghvvEJthCI

https://youtu.be/cqAvuwq_im8?si=kFJ3PHlK3GRAkgeT

از این کابینت جهت شناسایی و اندازه گیری داروها و سموم و مواد موثره گیاهی استفاده می شود.

پودر نانوهیدروکسی آپاتیت

یکی از بیماریهای بسیار شایعی که مردم عزیزمان به آن مبتلا هستند، پوسیدگی دندان است. پوسیدگی دندان در اثر ترکهای بسیار ریز میکروسکوپی ناشی از فشار مکانیکی و یا سرد و گرم شدن دندان و نفوذ باکتریها به ریشه دندان اتفاق می افتد. جنس مینا و عاج دندان از ماده ای بنام هیدروکسی آپاتیت است. شتاب کازمتیکس (shetabcosmetics@ پیج اینستاگرام من) افتخار دارد تا نانوپودر هیدروکسی آپاتیت را جهت ترمیم ترکها و سفیدی دندان عرضه بکند. جهت تهیه این پودر از طریق دایرکت با پیج فوق تماس بگیرید یا اینکه به ایمیل vahidshetab@yahoo.com با من تماس بگیرید.

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

سالها می گذرد حادثه ها می آید

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

اللهم عجل لولیک الفرج

بببرنج

فکر کنم حدود سالهای ۹۲-۹۱ بود که قیمت برنج به یکباره از کیلویی ۳۰۰۰ تومان به کیلویی ۵۰۰۰ تومان رسید. آن زمان منزل ما در خیابان سلسبیل بود. نبش خیابان بوستان سعدی غربی، مغازه ای بود که صاحبش پیرمردی بود که همه چیز می فروخت، از نخ و سوزن بگیر تا پارچه و برنج. من برنج منزل را از ایشان می خریدم چون خیلی قیمتش خوب بود. آدم خیلی منصفی بود. توی همان بازه زمانی که عرض کردم برنج بطور ناگهانی گران شده بود، رفتم مغازه ایشان و عرض کردم: "حاج آقا برنج دارید؟" ایشان با صدایی که پر از تنش عصبی، استرس، تعجب و ناراحتی بود گفت: "بببرنج بببرنج شده کیلویی ۵۰۰۰ تومن!!! من خودم برای خونه با خواهش و تمنا از دوستم خریدم. نه بابا جان نداریم نداریم!" خدا رحمتش کند. کجاست تا ببیند برنج ۱۷۰۰۰۰ تومن شده.

شغل مقدس نانوایی

تقریبا" از هر کسی از گذشته می پرسی می گوید یادش بخیر! اما واقعا" یادش بخیر! یکی از مشاغلی که قداست ویژه ای دارد، شغل نانوایی است. زمانی که من حدود ۶-۵ سالم بود، نان را کیلویی می فروختند نه دانه ای. حالا چرا؟! برای اینکه خیلی از وزن خمیر نان را آب تشکیل می دهد. وقتی نانوا چانه مثلا" ۴۸۰ گرمی نان بربری می گیرد و وزن می کند، در حقیقت حدود ۹۰ گرم از آن را آب تشکیل می دهد که بعد از رفتن در تنور و پخته شدن، وزن چانه ۴۸۰ گرمی، حدود ۳۹۰ گرم می شود.

اما موضوعی که بیشتر مد نظر من است، شخصیت خود نانوا است. برخی از نانواها که تعدادشان بسیار اندک است، چهره ای نورانی دارند. این بخاطر ضمیر نورانی آنهاست. من تا حالا که حدود ۵۴ سالم شده فقط ۲ نانوا را با این مشخصات دیده ام. یکی زمانی که در بین سالهای ۶۴-۵۷ در روستای کپورچال در ۲۰ کیلومتری بندر انزلی بودیم نانوایی بود بنام عباس آقا. یادم هست که ایشان در فصل برنجکاری، صبح تا حدود ساعت ۱۵ بر روی شالیزار کار می کرد و سپس با دوچرخه به نانواییش می آمد و شروع به پخت نان بربری می کرد. خدا رحمتش کند، خدایش بیامرزد، نور به قبرش ببارد. ایشان خانواده ما را می شناخت که در آن روستا غریب هستیم. وقتی می رفتم نانوایی ایشان برای گرفتن نان، از میان جمعیت صدا میزد: "آقا چند تا می خواهی؟" من هم مثلا" می گفتم ۳ تا یا ۴ تا. روحش شاد

نانوایی دیگری را همین چند روزه در محله خودمان یافتم که شاطر آن پیرمردی خمیده بسیار خوش برخورد و با چهره ای نورانی است. خدا حفظش کند.

خدا همه نانواهای نورانی را حفظ کند. خدا همه مردم مومن و خوش قلب و نورانی را حفظ کند.

و صلی الله علی محمد رسول الله و سلم

دور چهارم مذاکرات با آمریکا

آقای عراقچی چه خبر از دور چهارم مذاکرات با شیطان بزرگ؟

نگوئید

گفته اند در مورد بعضی از مسائل چیزی نگوئید.

خوب نگفتیم. اما آیا در اصل موضوع که اتفاق افتاده تغییری حاصل می شود. جواب: قطعا" خیر.

عمو جان! عصر، عصر ارتباطات است. اگر ما نگوئیم، گفته خواهیم شد به روایت صوت و تصویر. توسط انواع و اقسام شبکه های مجازی مجاز و غیر مجاز، مستقیما" یا غیر مستقیم، ناقص یا کامل.

مقداری در مورد این موضوع فکر کنید. قطعا" اگر عمیق بیاندیشید نظرتان تغییر خواهد کرد.

والسلام علی من اتبع الهدی

در آستانه روز معلم و استاد

با این سخن و سوال آغاز می کنم که آیا می دانید دلیل اینکه قابیل برادر خود هابیل را کشت و آنگونه دچار خسران دنیا و آخرت شد چیست؟ علت آن حسادت بود حسادت. قابیل نمی توانست تحمل کند که برادرش از او بهتر باشد.

یک سری جانورهایی را در دانشگاه دیده ام که در لباس هیات علمی هستند. کارشان چیست؟ اینکه اتاق فکر (شیطانی) در دانشکده ها و دانشگاه تشکیل دهند و زیراب این استاد و آن استاد را بزنند. دانشجویان را بر علیه این استاد و آن استاد تحریک کنند. آنچنان بر علیه این استاد و آن استاد جوسازی و فضاسازی بکنند و تهمت و افترا به اساتید زحمتکش و صادق بزنند تا دانشجویان از آن استاد متنفر شوند. طوری که برخی دانشجویان، وقتی از کنار آن استاد عبور می کنند به ایشان کلمات زشت و توهین آمیز بگویند مثلا" بگویند "گراز" !! یا بگویند اوتیسمی منتال ریتارد!! وقتی هم این اساتید محترم با مسئولین دانشکده، دانشگاه و وزرات بهداشت موضوع را مطرح می کنند، مسئولین به آنها پاسخ می دهند که خیر اینطور نیست و شما اشتباه می کنید! آن اساتید (جانور) از میانگین اعضاء هیات بالاتر هستند و تهمت را به خود اساتید برمی گردانند. حالا چرا؟! خوب معلوم است. برای اینکه خود همان مسئولین جزو همان زنجیره فساد و بلکه در راس آن هستند!!

یکی از اساتید بنام دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران را می شناختم که به همین ترتیب شخصیتش را لگدمال کردند. این استاد بزرگ که استاد نمونه دانشکده پزشکی و جزو اولین چهره های ماندگار بودند می گفت: روزی رفتم دانشکده و کلید را در قفل درب اتاقم فرو کردم و چرخاندم. دیدم قفل، باز نمی شود! به منشی گروه مراجعه کردم و موضوع را گفتم. ایشان گفت: آقای دکتر، گفتند که دیگر تشریف نیاورید!!!

تف با ذات لعینتان! اینگونه مقام استاد را تکریم می کنید؟! به والله که دروغ می گویید. روح خبیث شیطانی قابیل در جسم و جانتان تنیده. سرتان را مانند کبک در برف کرده اید و فکر می کنید که کسی شما را نمی بیند.

حدود چند ماه بعد دیدم استاد، در ایستگاه BRT دکتر قریب سوار اتوبوس شد. من روی صندلی نشسته بودم. به احترام مقام ایشان ایستادم و تعارف کردم تا بنشینند. ایشان نشستند اما آنقدر در خود فرورفته و درهم گرفته بودند که مرا نشناختند. خیلی حالم گرفته شد خیلی.

استاد دیگری از دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران را می شناسم که با کوله باری از تجربه همین فروردین ماه به خارج مهاجرت کرد و رفت.

شما بزدلان نمی توانید پیشرفت همکاران خود را ببینید. حسادت، چشم و دلتان را کور کرده است و خداوند بزرگ بر دلهایتان مهر نهاده است. در دل سیاه خود فکر کرده اید که با زدن شخصیت همکاران خوب خود، شخصیت و اعتبار و آبرویی برای خود کسب خواهید کرد. قطعا" این آرزو را به گور خواهید برد.

در پایان روز استاد را به همه اساتید خاکی، بی ادعا و خالص و مخلص الی الله تبربک و تهنیت عرض می کنم و از خداوند بزرگ برای ایشان آرزوی سلامتی، عزت و سربلندی دارم.

و صلی الله علی محمد رسول الله و سلم

گفتگو با شیطان رجیم

سید وحید خطاب به شیطان: خیلی خوشحالی نه؟!

شیطان: آره! زیراب همتونو زدم. نمیدونی چه کیفی داره! حال همتونو گرفتم! هاه! هاه! هاه!

سید وحید: از عاقبت کارت نمی ترسی؟

شیطان: برو آقا! تا رفیقام و نوکرام هستند، به من کمک می کنند و همین آش هست و همین کاسه!

سید وحید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. پروردگارم، الله رب العالمین فرمود: استعینوا بالصبر و الصلاه. صبری جمیل، صبری چون کوه استوار، صبری که رضایت ساحت مقدسش را برآورده سازد ادامه می دهم تا آنگاه که رب العامین به حول و قوه خودش ریشه ات را از بیخ و بن برکند. پس به انتظار بنشین که من نیز با تو از منتظرانم.

مردانگی

قیصر: احترامت واجبه خان دایی اما حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمی آد … کی واسه من قد یه نخود مردونگی رو کرد تا من واسش یه خروار رو کنم؟ … این دنیا همیشه واسه من کلک بوده و نامردی … به هرکی گفتم نوکرتم خنجر کوبید تو این جیگرم …

بخشی از دیالوگ معروف فیلم قیصر

دیروز صبح یکی از همکاران هیات علمی دانشگاه به من زنگ زد و گفت: دکتر، ما چند نفر جمع شدیم یک طومار نوشتیم علیه فلان بخش دانشگاه علوم پزشکی ایران. شما هم بیا امضاء بکن.

قبلا" در همین صفحه نوشته بودم که دعواهای خودتان را دیگر پیش من نیاورید. به من هیچ مربوط نیست که در آن خراب شده چه گندی و چه فسادی می گذرد. نه از شما خیری دیدم نه از آن دانشگاه سراپا مشکل دار. لعنت خدا و رسولش بر هر دوی شما که هیچ راستی و درستی ندارید. مگر خود خدا به زیر میزتان بزند و ریشه شما را از بیخ و بن برکند وگر نه بنده خدا که زورش به شما نمی رسد. بروید به درکات اسفل السافلین جهنم.

هر که دلارام دید ...

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بیدل بدیم

پرده برانداختی کار به اتمام رفت

ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت

سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت

مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق

خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

عارف مجموع را در پس دیوار صبر

طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت

آخر عمر از جهان چون برود خام رفت

ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

راه به جایی نَبُرد هر که به اَقدام رفت

همت سعدی به عشق میل نکردی ولی

می چو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت

ای صبا برسان پیام مرا به حجت ابن الحسن العسکری

آه ای ﺻﺒﺎ

ﭼﻮن ﺗﻮ ﻣﺪﻫﻮﺷﻢ ﻣﻦ

ﺧﻮد ﻓﺮاﻣﻮﺷﻢ ﻣﻦ

ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮ دوﺷﻢ ﻣﻦ

ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮ دوش

ﻣﻦ در ﭘﻴﺶ ﻛﻮ ﺑﻪ ﻛﻮ اﻓﺘﺎدم

دل ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ دادم

ﺣﻠﻘﻪ در ﮔﻮﺷﻢ ﻣﻦ

ﺣﻠﻘﻪ در ﮔﻮش

ﮔﺮ در ﻛﻮﻳﺶ ﺑﺮﺳﻰ ﺑﺮﺳﺎن

اﻳﻦ ﭘﻴﺎم ﻣﺮا

ﺑﻰ ﭼﺮاغ روﻳﺖ

ﻣﻦ ﻧﺪارم دﻳﮕﺮ

ﺗﺎب اﻳﻦ ﺷﺒﻬﺎی ﺳﺮد و ﺧﺎﻣﻮش

ﻫﺮﮔﺰ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎور ﻧﻜﻨﻢ

ﻋﻬﺪ و ﭘﻴﻤﺎن ﻣﺎ ﺷﺪ ﻓﺮاﻣﻮش

ای ﺟﺎن ﻣﻦ ﻏﺮق ﺳﻮدای ﺗﻮ

ﺑﻰ ﺗﻤﺎﺷﺎی ﺗﻮ

دل ﻧﺪارد ذوق ﮔﻔﺘﮕﻮﻳﻰ

ﺑﻰ ﺟﻠﻮه ات آرزو ﺑﻰ ﺣﺎﺻﻞ

ﺑﻰ ﺗﻮ در ﺑﺎغ دل

ﺧﻮد ﻧﺮوﻳﺪ ﺳﺮو آرزوﻳﻰ

ﺷﺒﻬﺎ ﻣﺮغ ﻟﺐ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﻨﻢ

دل ﺷﻜﺴﺘﻪ ﻣﻨﻢ

ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺑﻴﺪارم

ﺳﺮ ﺑﻪ زاﻧﻮ دارم

ﺑﺮﻧﺨﻴﺰد از ﻣﻦ ﻫﺎی و ﻫﻮﻳﻰ

ﺑﻰ ﺗﻮ ﺳﻴﺮ ﮔﻞ را ﭼﻪ ﻛﻨﻢ

ﮔﻞ ﻧﺪارد ﺑﻰ ﺗﻮ رﻧﮓ و ﺑﻮﻳﻰ

السلام علیک یا حجت ابن الحسن العسکری و رحمت الله و برکاته

فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ

متاسفانه در سالهای اخیر بیماریهای جنسی و مقاربتی بطور سرسام آوری در جامعه ما افزایش پیدا کرده. می فرمائید از کجا می دانم؟! از فروش سرسام آور داروها و مکملهای مربوط به این بیماریها. یکی از آنها واکسن گارداسیل جهت پیشگیری از عفونت ویروسی HPV که ایجاد کننده زگیل تناسلی است می باشد.

پدر جان، عمو جان نکن این کارها را. بخدا هم دنیا را از دست می دهی هم آخرت.

فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ، پس به کجا می روید (سوره مبارکه تکویر آیه شریفه ۲۶).