هرچه گفتیم جز حکایت دوست- در همه عمر از آن پشیمانیم
ما گدایان خیل سلطانیم- شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود- هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند- ره به جای دگر نمیدانیم
چون دلارام میزند شمشیر- سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار-زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را- عیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان آید- ما به عشقش هزاردستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند- ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص مینگری- ما در آثار صنع حیرانیم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست- در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار- همه عالم به هیچ نستانیم
ترک جان عزیز بتوان گفت- ترک یار عزیز نتوانیم
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۴۰۲ ساعت 5:34 توسط دکتر سید وحید شتاب بوشهری
|