نقش نامت کرده دل محراب تسبيح وجود
دوش دور از رويت ای جان جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سودای تو سيلاب داشت
نز تفکر عقل مسکين پايگاه صبر ديد
نز پريشانی دل شوريده چشم خواب داشت
نقش نامت کرده دل محراب تسبيح وجود
تا سحر تسبیح گويان روی در محراب داشت
ديده ام می جست، گفتندم نبينی روی دوست
عاقبت معلوم کردم کاندر او سيماب داشت
روزگارم، عشق خوبان، شهد فائق می نمود
باز دانستم که شهد آلوده زهر ناب داشت
سعدی اين ره مشکل افتاده است در دريای عشق
کاول آخر در صبوری اندکی پاياب داشت
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 16:46 توسط دکتر سید وحید شتاب بوشهری
|