عمو جون مگه جا قحطه که میای توی تراس خونه ما میمیری؟ مگه جا قحطه که میای توی باغچه حیاط ما میمیری؟ آقا جون برو جای دیگه بمیر. من دوست ندارم جنازه تو رو توی خونم ببینم. حس خیلی بدی به من دست میده.

چندی پیش بود که همسرم هراسان من را از خواب صبحگاهی بیدار کرد و گفت یک یاکریم توی تراس خونمون زیر کولر مرده. منو میگی توی حالت خواب و بیداری تمام بدنم گزگز شد. بلند شدم با حال خراب، اول صبحی، جنازه اون کبوتر بیچاره را توی پلاستیک کردم انداختم توی سطل شهرداری. همین چند دقیقه پیش، بعد از پست قبلیم رفتم باغچه را آب بدهم دیدم یه کفتر چاهی افتاده توی باغچه و مرده. کیسه پلاستیکی آوردم که بردارمش، از روی جمود نعشیش (با اطلاعاتی که از کار در پزشکی قانونی داشتم) زیر دستم حس کردم که تازه مرده. بردمش انداختمش توی سطل شهرداری. عجب گیری کردیم ها! شدم نعش کش کبوترها. حالم گرفته میشه وقتی این زبان بسته ها را مرده توی منزل می بینم. البته همیشه این مخلوقات خدا بلاگردان من و خانواده ام بوده اند. پناه بر خدا.